نـــــــدا و نــگــــــار
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان !!! ملاصدرا سلام دوستای گلم...من ندا هستم...این مطلب رو تقدیم می کنم به همه آشناهای قدیم... ...التماس دعا... این عکس رو تقدیم می کنم به همسر عزیز و مهربونم. به تکیه گاه زندگیم. به تنها عشق و هم نفسم. ... از همین جا بهت می گم دوستت دارم و تا آخر راه همسفرتم... ...این عکسها رو هم تقدیم می کنم به شما غریبان آشنا... من میرم.......................ولی یه وقتاییییییییییییییییی میام بهتون سر می زنم فعلا بای سلاممممممممممممممممممم باباییییییییییییییییییی و داداشی محمد و طاهاو سیاوش و آیلارو امیر و شیرین جون و بقیه دوستانی که یادم رفته اسمشونو بنویسم. نا رفیق از مطب دکتر که بیرون آمد، رو به او کرد و گفت:«شنیدی دکتر چی گفت؟ تشخیصش این بود که من اگر یک سال دیگه با تو بگردم، می میرم! این جواب رفاقت سی ساله من با تو بود؟ سی سال ازت جدا نشدم اون وقت تو این طوری جوابم رو دادی؟» مرد اینها رو گفت و پاکت سیگار را مچاله کرد و انداخت داخل سطل زباله.... گرد آورنده:نگار تمساح بابا بزرگ داشت زیر ماسک اکسیژن- داخل خانه خودش – به سختی نفس می کشید. همه فامیل در خانه جمع بودند و برای بیماری پیرمرد مهربان و ثروتمندی کع هوای همه فامیل را داشت اشک می ریختند. بیش از همه حمید اشک می ریخت و بیتابی می کرد، تنها پسر پیرمرد ثروتمند که وارث ثروت افسانه ای پدرش بود. حمید که حالا خودش صاحب یک پسر شش ساله بود، همان طور که کنار تخت پدرش نشسته بود به یاد آورد که همیشه با پدرش دعوا می کرد که چرا پولهایش را بی حساب و کتاب خرج دیگران می کند و....؟ در همین لحظه پیرمرد که به کمک ماکس اکسیژن به آرامی نفس می کشید، ناگهان دچار کمبود اکسیژن شد و چشمانش از حدقه بیرون زد و رنگش کبود شد و...سپس از تقلا افتاد... پسر پیرمرد بعد از اینکه نبض پدرش را گرفت و مطمئن شد مرده، با صدای بلند ضجه زد و اشک ریخت و سپس- قبل از اینکه اقوام و دوستان خانوادگی داحا اتاق شوند- به آرامی پایش را از روی «لوله اکسیژن» برداشت و دوباره گریست!! گرد آورنده:نگارررررررر جایگاه واقعی تان کجاست؟ روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت گویی به شرح زیر صورت گرفت: - بچه شتر:مادر جون چند تا سوال برام پیش اومده است. آیا می توانم از شما بپرسم؟ - شتر مادر:حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ - چرا ما کوهان داریم؟ - خوب پسرم ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم. - چرا پاهایمان دراز و کف پایمان گرد است؟ - پسرم قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است. - چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها مژه ها جلوی دید مرا می گیرد. - پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم های ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند. - فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم.پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشم هایمان در برابر باد و شن های بیابان است....اما من یک سوال دارم.... - بپرس عزیزم... - پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟ نتیجه اخلاقی: مهارت ها ، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید. پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟ گردآورنده:نگار
اما به قدر فهم تو کوچک می شود !!!
و به قدر نیاز تو فرود می آید !!!
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود !!!
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود ...!!!
یتیمان را پدر می شود و مادر...
محتاجان برادری را برادر می شود...
عقیمان را طفل می شود !!!
نا امیدان را امید می شود !!!
گمگشتگان را راه می شود !!!
در تاریکی ماندگان را نور می شود...
رزمندگان را شمشیر می شود...
پیران را عصا می شود...
محتاجان به عشق را عشق می شود ...!!!
خداوند همه چیز می شود ... همه کس را ...!!!
به شرط اعتقاد...
به شرط پاکی دل...
به شرط طهارت روح...
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...!!!
بشویید قلب هایتان را از احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف !!!
و زبان هایتان را از گفتار ناپاک...!!!
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار!!!
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نا مردمی ها...!!!
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند !!!
در دکان شما کفه ترازویتان را میزان می کند !!!
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند ...
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟؟؟!!!



![]()
![]()
خوب ما نیستیم واسه خودتون حال میکنیدا!!!!!!!!!!!!!!!
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


